|
sheere shahin najafi
|
محتضر شرم قدیمی ای تباهی مقاوم
به کدوم مذهب شومی که نگات رنگ غرور
می شنوم صدای مرگ و بی تحمل تو عبور
تو خودت خواستی که دنیا به حضور تو بخنده
این طبیعیه که روحت تو گذشته ها بگنده
وقتی تمثیل حضورت بی بها و بی دلیل
تو نماینده قومی شدی که تنش علیل
من چرا باید نگامو با چشای تو بسنجم
تو گلوت هرزه می خونه چرا از صدات نرنجم
بوی یک عقده ی پنهون میاد از کاسه ی چشمات
یه هزارس که تو داری این جناز رو رو دستات
من خجالت زده ی گناه مرسوم تو هستم
تو حماقت طلوعی و من از معجزه خستم